مى گويند: بنى إسرائيل (يهوديان) جمع شدند و به عيسى عليه السلام گفتند: اين قبرستان پدر كلانهاى ما را زنده كن تا به پيامبرى تو شهادت دهند، ما به دعوت تو ايمان مى آوريم.پيره زنى كه به مثابه بزرگ قوم شان بود و از احترام خاصى برخوردار بود و در آن قبرستان در كنار قبر پسرش هميشه مى خوابيد، براى عيسى عليه السلام گفت: همين پسر مرا زنده كن كافى است، زيرا از وقتى كه وى فوت كرده من از كنار قبرش هيچ جايى نرفتم، و بنى إسرائيل نيز موافقت كردند.عيسى عليه السلام، صدا زد اى استخوانها به هم جمع شويد و به أذن خداوند زنده شو اى فلان بن فلان…قبر پسر شكافته شد و پسر جوانش از قبر بيرون برآمد، مو هاى سرش سفيد شده بود، سر مادر خود را بوسيد و گفت؛ أشهد ان لاإله إلا الله و اشهد ان عيسى كلمة الله و رسوله…پيره زن پسر را در آغوش گرفت و زار زار از خوشحالى ايمان آورد و از پسرش پرسيد؛ چرا مو هاى سرت سفيد شده؟ پسر گفت؛ اى مادر آنچه را كه من ديدم اگر هر كسى مى ديد مو هايش از هول و هراس سفيد مى شد. هماندم يهوديان پيره زن را با پسرش به شهادت رسانيدند و در همان قبر پسرش هردو را دفن كردند و دنبال قتل عيسى عليه السلام افتادند. تا اينكه خداوند وى را به آسمانها برد…صد ها داستان از قساوت قلبى اين طايفه ظالم كه بنابر روايتى هفتادهزار پيامبر را به شهادت رسانيده اند موجود است. چه توقع داريد كه به مسلمان ترحم كنند؟ آنها يه پيامبران خودشان رحم نكردند به مسلمانان رحم خواهند كرد؟اشتباه از ما مسلمانان بوده كه يهوديان ما را در پيش چشمان مان سلاخى دارند و همه نظاره مى كنيم، اگر ما به أحكام قران عمل مى كرديم والله اگر هيچ كافرى بر ما مسلط مى بود. بارإلها! تو ما را به اصل دين مان برگردان و انتقام ما را از دشمنان ما بگير. آمين.
A
برچسب:
نویسنده: نگار صالحپور
تاريخ: يکشنبه
4 شهريور
1403 ساعت: 12:32